برخیز و باز بر سرِ نی آیهای بخوان
برخیز و باز بر سرِ نی آیهای بخوان
ای من فدای آن سرِ از تن جدای تو!
برخیز و باز بر سرِ نی آیهای بخوان
ای من فدای آن سرِ از تن جدای تو!
رفتی و بدون تو - بیچاره شدم حسین
دنبال سرت ببین - آواره شدم حسین
همراه قاتلت آواره ی صحرا شدم
کارِ زمونه رُو ببین چقد تنها شدم
دربدر تو و اسیرِ دشمنا شدم
بعد از تو همسفرِ من شده بین کاروان
خولی و حرمله و شمر و سنان
موندم با غصه و درد بی کران
حسین وااای
غرقابه ی خون شده - رو نیزه چرا سرت
غارت شده بعد تو - گهواره ی اصغرت
شکسته از غمِ تو این دلِ بی طاقَتَم
هم گریونِ توأم هم گریونِ رُقَیَّتَم
دارم می میرم از غمت به جون تو قسم
چوب محمل می دونه دردی که توی دِلَمِه
داغ دوریت بخدا قاتلمه
نامحرم دور و بَرِ محملمه
حسین وااای
مونده هنوزم رو خاک - عریان بدنت حسین
رو نیزه جلو چشام - با سنگ زدنت حسین
چطور دلت اومد زینب و تنها بذاری
رسمش نبود بری خواهرت و جا بذاری
رسمش نبود حسین روی دلم پا بذاری
از دنیا خسته شدم دیگه دعا کن بمیرم
غرق آهم به غم تو اسیرم
آخر از نِی سرتُ و پس می گیرم
حسین واای
زینب کبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص) رسید. رسول خدا (ص) براى دیدار او به منزل دخترش حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود: ((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )).
فاطمه (س) نوزاد کوچکش را به سینه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر (ص) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى کنى ؟!
رسول خدا (ص) فرمود: ((گریه ام به این علت است که پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتى دردناکى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى کند)).
در آن دقایقى که آرام اشک مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى که بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود که خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر کسى که بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن کسى را به او مى دهند که بر دو برادر او حسن و حسین گریه کند)).مَن بَكي عَلي مُصابِ هذِهِ البِنتِ (زَينَبَ بَنتِ عَلِيّ عليها السلام) كانَ كَمَن بَكي عَلي أخَوَيهَا الحَسَنِ و الحُسَينِ عليهما السلام(1)
1- خطابه زینب کبرى (س) پشتوانه انقالب امام حسین (ع) صفحات 55 - 57 اثر دانشمند محترم محمد مقیمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص 32 و 22.
حضرت آيت الله مرعشي (ره ) فرمودند: وقتي كه حضرت فاطمه (س ) قنداقه حضرت زينب (س ) را به محضر رسول الله (ص ) برد؛ اين نوزاد عزيز فاطمه (س ) چشم مبارك را براي هيچ كدام از اهل بيت باز نكرد و تنها وقتي قنداقه در بغل امام حسين (ع ) قرار گرفت ، چشم مباركش را گشود!
منبع: عباس عزیزی،کتاب:دویست داستان از فضایل ، مصایب و کرامات حضرت زینب (ع)، چاپ چهارم،1381 ،ص127
رفتی و بدون تو بیچاره شدم حسین
دنبال سرت ببین آواره شدم حسین
همراه قاتلت آواره ی صحرا شدم
کار زمونه رو ببین چقدر تنها شدم
در به در تو و اسیر دشمنا شدم
بعد از تو همسفر من شده بین کاروان
خولی و حرمله و شمر و سنان
موندم با غصه و درد بی کران
حسین وای حسین وای
****
غرقابه ی خون شده رو نیزه چرا سرت
غارت شده بعد تو گهواره ی اصغرت
شکسته از غم تو این دل بی طاقتم
هم گریونه تو ام هم گریونه رقیتم
دارم میمیرم از غمت به جون تو قسم
چوب محمل میدونه دردی که توی دلمه
داغ دوریت به خدا قاتلمه
نامحرم دور و بر محملمه
حسین وای حسین وای
****
مونده هنوزم رو خاک عریان بدنت حسین
رو نیزه جلو چشام با سنگ زدنت حسین
چطور دلت اومد زینبو تنها بذاری
رسمش نبود بری خواهرتو جا بذاری
رسمش نبود حسین روی دلم پا بذاری
از دنیا خسته شدم دیگه دعا کن بمیرم
غرق آهم به غم تو اسیرم
آخر از نی سرتو پس میگیرم
حسین وای حسین وای
به سوی شام و کوفه ام
چه ظالمانه می برند
نمی روم ولی مرا
به تازیانه می برند
سر تو را به نیزه ها
زدند و این ستمگرا
نمی روم ولی مرا
به این بهانه می برند
نه مهلت که پیراهنِ تو ببویم
نه فرصت که در ماتم تو بِگِریم حسین من
خدا حافظ ای جوانیِ زینب
سلام ای قدِّ کمانی زینب
خدا را از این غم چه چاره کنم
حسین، وای وای
برادر جان بی تو در دل صحرا
شده تنها خواهرت گل زهرا حسین من
تنت بی سر مانده در دل صحرا
سرت گشته روی نیزهی اَعدا حسین من
خدا حافظ ای برادر زینب
سلام ای قدِّ کمانی زینب
خدا را از این غم چه چاره کنم
حسین، وای وای
هرچه او بیشتر صدا میزد، بیشتر میزدن زینب را ...
یک نفر بود و یک بدن اما، صد نفر میزدن زینب را ...
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
حسین جان
به یاد لبت؛ یک شبم خواب راحت نداشتم
کنار تن بی سرت؛ کاسه ی آب گذاشتم - واویلا!
حسین جان
تو بودی و گودال و ریگ و تنت زیر نیزه!
خداحافظی کردی؛ با زینبت زیر نیزه! - واویلا!
صدا میزدم مادرت رو یا مظلوم؛ نشون میدادم حنجرت رو یا مظلوم
صدا میزدم مادرت رو؛ ای بی کس…
به دامن بگیره سرت رو - یا مظلوم
حسین جان… حسین جان… حسین جان…
حسین جان
به صحرا سپردم که با خاک بپوشونه داداش؛ تنت رو
بمیرم که بردن جلو چشم من؛ پیرهنت رو - واویلا!
حسین جان
تا حالا از این خونواده زنی رو نبردن اسارت…
الهی میمردم؛ نمیدیدم اونقدر جسارت
به آتیش کشیدن حرم رو یا مظلوم؛ نبودی شکستن سرم رو یا مظلوم
ندیدی چشای ترم رو؛ با غیرت!
شلوغی دور و برم رو - یا مظلوم
حسین جان… حسین جان… حسین جان…
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
مادرم نیست
تکیهگاه محکمی دور و برم نیست
سایمو دیدن اکبرم نیست
سایهی عباس بالای سرم نیست
علم افتاد
دستی که بریدنش با پرچم افتاد
دیدی راه حرمله به حرم افتاد
علم افتاد
گودال تنگ و گرد و غبار و
گرمای تند و هُرم هوا و نمی بخشم، نمی بخشم
آن چکمه پوش و آن نیزهدار و
آن تیغ کُندو نمیبخشم، نمی بخشم
به سمت گودال از خیمه دویدم من
شمر جلوتر بود دیر رسیدم من
سر تو دعوا بود، نعره کشیدم من
سر تورو بردن دیر رسیدم من
مظلوم، مظلوم، مظلوم، یا حسین جان
بین جنجال
تورو جا گذاشتنت میون گودال
زیر دست و پای لشکر شدی پا مال
دیدمت تو قتلگاه که رفتی از حال
تا حرم سوخت
دویدم به خیمهها و پیکرم سوخت
بین شعله معجر و موی سرم سوخت
شد قیامتی به پا و چادرم سوخت
خولی و زجر و شمر و سنانو
آن ابن سعد و اون ساربانو نمیبخشم
ضرب لگد رو، آن ضرب دستو
اون خندهها و آن مرد مستو نمیبخشم
به سمت گودال از خیمه دویدم من
سنان جلوتر بود، دیر رسیدم من
سر تو دعوا بود، نعره کشیدم من
سر تورو بردن، دیر رسیدم من
خستگی از بدنت میریزه
داره نیزه ز تنت میریزه
مگه گودال چقدر جا داره
یه سپاه دور سرت میریزه
مظلوم، مظلوم، مظلوم یا حسین جان
نا نجیبا
اومدن با تازیونه سمت زهرا
دخترا میدویدن به روی خارها
ما رو بین صحرا دیدن تک و تنها
شد قیامت
اومدن تو خیمهها به قصد غارت
به مخدرات خیمه شد جسارت
شدیم آماده برا رخت اسارت
کوفه و شام و سنگای بامو
رقصیدنارو، بزم شرابو نمیبخشم
تشت طلا رو، اون خیزران رو
اونکه ماهارو میداد نشونو نمیبخشم
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
به سمت گودال از؛ خیمه دویدم من؛ شمر جلوتر بود ●♪♫
دیر رسیدم من… ●♪♫
سرِ تو دعوا بود؛ ناله کشیدم من… سرِ تورو بردند ●♪♫
دیر رسیدم من… ●♪♫
عزیزِ خواهر؛ غریبِ مادر… عزیزِ خواهر؛ غریبِ مادر… ●♪♫
یه گوشه ی گودال؛ مادرو دیدم من؛ که رفته بود از حال… ●♪♫
دیر رسیدم من… ●♪♫
صدا زدی من رو؛ خودم شنیدم من! صدای رگ هات بود! ●♪♫
دیر رسیدم من… ●♪♫
عزیزِ خواهر؛ غریبِ مادر… عزیزِ خواهر؛ غریبِ مادر… ●♪♫
افتان و خیزان و؛ نفس بریدم من؛ پیراهنو بردند ●♪♫
دیر رسیدم من ●♪♫
با بوسه از رگ ها؛ به خون تپیدم من؛ میونِ خاک و خون ●♪♫
دیر رسیدم من… ●♪♫
عزیزِ خواهر؛ غریبِ مادر… عزیزِ خواهر؛ غریبِ مادر… ●♪♫
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
قافله سالارِ من؛ کجایی ای دوای دردم؟ ●♪♫
پی تو هر کجا میگردم؛ تورو تو قتلگاه گم کردم… ●♪♫
ای بدن صد پاره؛ رو خاکِ داغِ این صحرایی… ●♪♫
چرا مقطع الاعضایی؟ ●♪♫
بگو کجا برم، تنهایی؟ ●♪♫
امان از دل زینب… امان از دل زینب… ●♪♫
چشت روشن! بزم حرامم بردن… ●♪♫
چشت روشن؛ تو ازدحامم بردن ●♪♫
وای من از عاشورا… زمین و آسمون غمگینه ●♪♫
یه خواهری داره می بینه؛ یکی میشینه روی سینه ●♪♫
وای من از عاشورا! باید بمیره از غم، دنیا ●♪♫
تو قتلگاه به پیشِ زهرا؛ دوازده ضربه میزد اعداء ●♪♫
امان از دل زینب… امان از دل زینب… ●♪♫
چشت روشن؛ روسریمو دزدیدن ●♪♫
چشت روشن، به گریه هام خندیدن ●♪♫
داغِ تو روی سینم؛ که قلب مضطرم میسوزه ●♪♫
پاشو ببین حرم میسوزه؛ ببین که معجرم میسوزه ●♪♫
رفتی و دور از چشمت، به خیمه ها هجوم آوردن ●♪♫
همه چیو غنیمت بردن؛ رقیه ی تورو آزردن ●♪♫
امان از دل زینب… امان از دل زینب… ●♪♫
چشت روشن؛ ما رو اسیری بردن ●♪♫
چشت روشن؛ ما رو خرابه بردن ●♪♫
لشگر دشمن ای وای… به روی پیکرت میتازه ●♪♫
میان همه با نعلِ تازه؛ دیگه روشون به رومون بازه! ●♪♫
رفتی و موندم تنها؛ بگو چی کار کنم با این درد؟ ●♪♫
به حرمله می گفتم برگرد؛ نزن تو گوش من ای نامرد ●♪♫
امان از دل زینب… امان از دل زینب… ●♪♫
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود
پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود
او می دوید و من می دویدم
او سوی مقتل من سوی قاتل
او می نشست و من می نشستم
او روی سینه من در مقابل
او می کشید و من می کشیدم
او از کمر تیغ من آه باطل
او می برید و من می بریدم
او از حسین سر من غیر از او دل