دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد

دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد
دل شکسته ام را اسیر و مبتلا کرد
زسر گذشته اشکم به لب رسیده جانم
که هر چه کرد با من فراق کربلا کرد
حسین حسین حسین جان


شود تمام هستی فدای آن دو دستی
که غرق بوسه با اشک علّی مرتضی کرد
نگشت آنی آن دست جدا زدامن دوست
اگر چه تیغ دشمن زپیکرش جدا کرد
حسین حسین حسین جان


جز از برای داور دو تا نگشت اکبر
چه شد که خصم کافر جبین او دو تا کرد
سزد همه جوانان حنا زخون ببندند
که جا به حجله خون یتیم مجتبی کرد
حسین حسین حسین جان


فدای آن جوانی که در نماز ایثار
زخون وضو گرفت و به اکبر اقتدا کرد
فدای شیر خواری که وقت جان نثاری
دو چشم خود ببست و دو لب به خنده وا کرد
حسین حسین حسین جان


فدای آن شهیدی که زیر تیغ قاتل
سرش بریده گشت و به شیعیان دعا کرد
فدای جسم پاکی که قطعه قطعه گردید
زقطره قطره خونش حسین را صدا کرد
حسین حسین حسین جان


فدای آن شهیدی که در کنار سنگر
به گریه یا حسین گفت به خنده جان فدا کرد
برات کربلا را کسی گرفت (میثم)
که رو برای ایثار به سوی جبهه ها رفت
حسین حسین حسین جان

دانلود از حسن خلج

ماندن در این خانه به ما میرسد و بس

ماندن در این خانه به ما میرسد و بس
حق است که نان خورده وفا داشته باشد
از در زدن ممتد من خرده نگیرید
خوب است که گدا هول و ولا داشته باشد

ای شاه سفارش به ابالفضل خودت کن
یک نیم نگاهی سوی ما داشته باشد

ساقی تشنه لبان،ای علمدار جوان

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

ساقی تشنه لبان،ای علمدار جوان – ♫

رفتی و از غم تو، قامتم گشته کمان!

دیده بگشا و ببین، ای یل ام البنین.. – ♫

بی طرفدار و غریب، گشته شاهنشه دین

سیدی یا مظلوم یا اباعبدالله.. – ♫

روی خاکی واژگون، چهره ات غرق به خون

چشم نارت ز چه رو ، گشته از کاسه برون!! – ♫

من بمیرم که چنین، شده ای نقشِ زمین

هم شکسته سرِ تو؛ هم شدی قطع یمین – ♫

بعد تو هرچه که شد، خواهم از خواهرِ تو..

تا ببندد گِره بَر، گِره یِ معجر خود – ♫

سیدی یا مظلوم یا اباعبدالله

مشک تو پاره شده، ز کفم چاره شده! – ♫

از همین لحظه به بعد، زینب آواره شده…

چشم حیرانِ رباب ، در پی قطره ی آب – ♫

طفل شش ماهه یِ او، از عطش رفته به خواب

سیدی با مظلوم یا اباعبدالله… – ♫

آن که آمد به سَرت، با سر و دستِ کبود!!

مادرِ زخمی ما، حضرت فاطمه بود – ♫

دیدی آن ماهِ جوان، دیدی آن قد کمان

دیدی آن یاس حزین، در تب و تابِ خزان……. – ♫

سیدی با مظلوم یا اباعبدالله… – ♫

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

لینک دانلود

حرم قشنگ عباس دلمو خدایی کرده

حرم قشنگ عباس دلمو خدایی کرده ♭•
مدد آقام ابلفضل، منو کربلایی کرده ♭•

کربلای تو حسین جان آقا عشق عالمینه ♭•
همه میگن صفای دل صحن بین الحرمینه ♭•

اون روزی که روزیه من حرم کرب و بلا شد ♭•
بخدا که امضای اون به دست امام رضا شد ♭•

کنج قفس می تونم باشم، بی همنفس می تونم باشم

من بی حسین نمی تونم

آواره صحرا می تونم باشم، غریب و تنها می تونم باشم

بی کربلا نمی تونم

آخه آقامه/ دوسش دارم، مولامه/ دوسش دارم، سرورمه/ دوسش دارم

بی دست کربلا دست مرا بگیر

هستم تو را غلام، هستی مرا امیر
بیدست کربلا، دست مرا بگیر

خورشید من توئی، مهتاب من توئی

من نوکر توام، ارباب من توئی

ساقی کربلا، دستم بدامنت

در ورطه بلا، دست مرا بگیر

روح وفا توئی، کنز سخا توئی

باب الحوائج و مشکل گشا توئی

من سائل توام، ای معدن کرم

از لطف و مرحمت، دست مرا بگیر

وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای

وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای
خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده‏اى

آب از هیبت عباسى تو میلرزد
بى عصا آمده‏اى حضرت موسى شده‏اى

به سجود آمده‏اى یا که عمودت زده‏اند
یا خجالت زده‏اى وه که چه زیبا شده‏ اى

یا اخا گفتى و ناگه کمرم درد گرفت
کمر خم شده را غرق تماشا شده ‏اى

منم و داغ تو و این کمر بشکسته
توئى و ضربه‏اى و فرق ز هم وا شده ‏اى

سعى بسیار مکن تا که ز جا برخیزى
اندکی فکر خودت باش ببین تا شده ‏اى

مانده ام با تن پاشیده‏ ات آخر چه کنم؟
اى علمدار حرم مثل معما شده‏ اى

مادرت آمده یا مادر من آمده است
با چنین حال به پاى چه کسى پا شده‏اى

تو و آن قد رشیدى که پر از طوبى بود
در شگفتم که در این قبر چرا جا شده ‏اى؟

دامن کشان رفتی

دامن کشان رفتی؛ دلم زیر و رو شد…
چشم حرامی، با حرم رو به رو شد●♪♫
بیا برگرد خیمه؛ ای کس و کارم…
منو تنها نگذار؛ ای علمدارم●♪♫
آب به خیمه نرسید؛ فدای سرت…
حسین قامتش خمید؛ فدای سرت●♪♫


از تو خبر دارم؛ با دستای خونی…
زهرا وساطت کرد، توو میدون بمونی●♪♫
تو که پیرم کردی! ای پناهِ من…
زمین گیرم کردی؛ ای سپاهِ من●♪♫
پیر شده برادرت؛ فدای سرت…
خونه چشمِ خواهرت، فدای سرت●♪♫


علی العباس؛ واویلا! حسین تنهاست؛ واویلا!●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

محمود کریمی

روی لبم واویلا!

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

روی لبم واویلا!
کسی ندیده توی دنیا؛ که با لبای تشنه سقا
بمیره در کنار دریا
یار و علمدار من
منو نزاری تنها ای کاش
به فکر غصه های من باش
یه کاری کن؛ غریبم داداش

اباالفضل

پاشو ببین ای سقا…
که حرمله سه شعبه داره
میشه رباب دیگه آواره
میره رو نی سر شیرخواره
پاشو ببین ای سقا
چه نقشه ها دارن، این لشکر…
میان به پشت خیمه، آخر
برای نبش قبر اصغر

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

نریمان پناهی

یا عباس جیب المای لسکینه

یا عباس جیب المای لسکینه
♦️ عباس جان، برو برای سکینه آب بیار

یا عباس شوف الحرم تعبانه
♦️ عباس جان ، به حرم نگاه کن، بچه ها خسته شدن، انقدر تو بیابونا دویدن، همه پاهاشون آبله زد

یا عباس شوف الرضیع عطشانه
♦️ عباس جان ، ببین بچه ها تشنه هستن

یا عباس شوف الخیم حَرقوه
♦️ عباس جان ، پاشو ببین خیمه ها رو آتیش زدن

یا عباس شوف الحسین عطشانا
♦️ ای عباس ، تشنگی حسین رو ، ببین

مقتل حضرت عباس

منبع: بحار الأنوار، ج‏45، ص: 41

وارد خیمه شد. دید بچه های امام حسین شکم ها رو برهنه کردن. رو خیسی زمین گذاشتن. همش صدا میزدن واعطشا

وَ لَمَّا رَأَی الْعَبَّاسُ وَحْدَةَ أخِیهِ الْحُسَیْنِ‌(علیه السلام)، أتَى أخَاهُ
وقتی كه عباس(ع) تنهائى برادر را ديد، آمد خدمت حضرت امام حسین(ع)

وَ قَالَ يَا أَخِي هَل مِن رُخصَةِِ؟
و عرضه داشت: برادر! آيا رخصت جهاد به من مى‏ دهى؟

فَبَكَى الحُسَينُ(ع) بُكَاءً شَدِيدَاً
امام حسين(ع) گريه شديدى كرد.

ثُمَّ قَالَ يَا أَخِي! أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي وَ إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِی
بعد فرمود : اى برادر! تو پرچمدار (علمدار) منى، اگه تو شهيد بشی لشكر من از هم می پاشد.

فَقَالَ الْعَبَّاسُ : قَدْ ضَاقَ صَدْرِي وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ وَ أُرِيدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِي مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِينَ
عباس(ع) عرضه داشت : آقا سينه ام تنگ شده و از زندگى خسته شده ام. مي خواهم از اين منافقین خونخواهى كنم. اینجا سینه ات تنگ شد. نبودی ببینی، او می نشست و من می نشتم. او روی سینه من در مقابل. یه وقت سینه برادرت سنگین شد. شمر مرو به قتلگه، فاطمه می کند نگه

فَقَالَ الْحُسَيْنُ(ع) فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِيلًا مِنَ الْمَاءِ
امام حسين(ع) فرمود : مقدارى آب از براى اين كودكان طلب كن.

فَذَهَبَ العَبَّاسُ وَ وَعَظَهُم وَ حَذَرَهُم فَلَم يَنفَعهُم
عباس(ع) رفت و آن مردم گمراه را موعظه نمود و از اين جنايت بر حذر داشت، ولى اثرى نكرد.

فَرَجَعَ إِلَى أَخَيِهِ فَأَخبَرَهُ
عباس(ع) به سوى امام حسين(ع) مراجعت و آن حضرت(ع) را آگاه نمود.

فَسَمَعَ الأَطفَالُ يُنادُونَ العَطَشَ اَلعَطَشَ
ناگاه شنيد كه كودكان فرياد مي زنند : العطَش! العطَش!

فَرَكَبَ فَرَسَهُ وَ أَخَذَ رُمحَهُ وَ القُربَةُ وَ قَصَدَ نَحوَ الفُراتِ
حضرت عباس(ع) بر اسب خود سوار شد و نيزه و مشك را برداشت و متوجه‏ فرات گرديد.

فَأَحَاطَ بِهِ أَربَعَةُ آلَافِِ مِمَّن كَانُوُا مُوَكِّلِينَ بِالفُرَاتِ
تعداد چهار هزار نفر كه موكل آب فرات بودند آن بزرگوار را محاصره كردند.

وَ رَمَوُهُ بِالنِبَالِ فَكَشَفَهُم
او را تير باران می کردند ولى او لشكر را شكافت.

وَ قَتَلَ مِنهُم عَلَى مَا رُوِيَ ثَمَانِينَ رَجُلاً حَتَّى دَخَلَ المَاءَ
و بنا به آنچه كه روايت شده تعداد هشتاد نفر از دشمن را كشت تا بر سر آب رسيد.

فَلَمَّا أَرَادَ أَن يَشرِبَ غُرفَةََ مِن المَاءِ ذَكَرَ عَطَشَ الحُسَينِ وَ أَهلِ بَيتِهِ فَرَمَى المَاءَ
وقتى خواست مشتى آب بياشامد بياد تشنگى امام حسين(ع) و اهل بيت آن حضرت(ع) افتاد و آب را ريخت.

وَ مَلَأَ القُربَةَ وَ حَمَلَهَا عَلَى كِتفِهِ الأَيمَنِ وَ تَوَجَّهَ نَحوَ الخِيمَةِ
پس از اينكه مشك را پر از آب كرد و به دوش راست خود انداخت و سپس متوجه خيمه‏ ها گرديد.

فَقَطَعُوُا عَليَه‏ الطَرِيقَ وَ أَحَاطُوُا بِهِ مِن كُلِّ جَانِبِِ
دشمنان سر راه بر آن حضرت(ع) گرفتند و از هر طرفى او را محاصره نمودند.

فَحَارَبَهُم حَتَّى ضَرَبَهُ نَوفِلُ الأَزرَقُ عَلَى يَدِه اليُمنَى فَقَطَعَهَا
حضرت عباس(ع) با آنان جنگید تا اينكه نوفل بن ازرق دست راست آن حضرت(ع) را قطع كرد.

فَحَمَلَ القُربَةَ عَلَى كِتفِهِ الأَيسَرِ فَضَرَبَهُ نُوفِلُ فَقَطَعَ يَدَهُ اليُسرَى مِن الزَندِ
آن بزرگوار مشك را بدوش چپ انداخت و نوفل دست چپ وى را هم از بند جدا كرد.

فَحَمَلَ القِربَةَ بِأَسنَانِهِ
حضرت عباس عليه السلام بناچار مشك را به دندان گرفت.

فَجَاءَه سَهمُ فَأَصَابَ القِربَةَ وَ أَريِقَ مَاؤَهُا
ناگاه تيرى به طرف آن بزرگوار آمد و به مشك آب اصابت نموده آب روى زمين ريخت.

ثُمَّ جَاءَهُ سَهمُ آخَرُ فَأَصَابَ صَدرَهُ
سپس تير ديگرى آمد و بر سينه مباركش جاى گرفت!

فَانقَلبَ عَن فَرَسِهِ
پس از اين جريان بود كه از بالاى اسب خود به زمين سقوط كرد.

وَ صَاحَ إِلَى أَخِيِه الحُسَينِ أَدرِكنِي
و فرياد زد : يا اخا ادركنى!

فَلَمَّا أَتَاهُ رَآهُ صَرِيعَاً فَبَكَى
وقتى امام حسين عليه السلام آمد و آن حضرت را ديد كه از پاى در آمده است گريان شد.

وَ قَالَ الحُسَينُ(ع) :
الْآنَ انْكَسَرَ ظَهْرِي وَ قَلَّتْ حِيلَتِي

امام حسين(ع) فرمود :
الان پشتم شكست و راه چاره‏ ام قليل و اندك شد.