دستم بگیر، دستم بگیر، الهی

دستم بگیر، دستم بگیر، الهی
هستم به نزد خود اسیر، الهی
اینجا نشستم سر به زیر، الهی
از توبه هستم ناگذیر، الهی

بخشودن من گشته دیر، الهی

ازبس که دیدی توبه ام شکسته
بنما ترحم بر گدای خسته
از بس که شیطان بر دلم نشسته
شد بندگی بنده ات گسسته

یا جابر العظم الکثیر، الهی
دستم بگیر، دستم بگیر، الهی

یارب به حبل الله محکمت، شکر
یا ذالنعم بر بیش و بر کمت، شکر
یا رب به اهل بیت خاتمت، شکر
در حد روزیم نکردمت، شکر

یا رازق الطفل الصغیر، الهی
دستم بگیر، دستم بگیر، الهی

ستاری و غفاری و جوادی
لب وانکرده حاجتم تو دادی
بردی ز بازارم دلم کسادی
مِهر علی را بر دلم نهادی

گل کاشتی بین کریم الهی
دستم بگیر، دستم بگیر، الهی

من نفس را قربانی ات نکردم
یک سجده طولانی ات نکرده
دانم که خود را فانی ات نکردم
رعایت مهمانی ات نکردم

عذر گدایت را پذیر الهی
دستم بگیر، دستم بگیر، الهی

من عبدم و غیر از خدا ندارم
من خالقی غیر از شما ندارم
من طاقت نار تو را ندارم
من حاجتی جز کربلا ندارم

حسین... الهی العف

دانلود از حاج منصور ارضی

صدای گریه شنیدی اگر صدای من است

صدای گریه شنیدی اگر صدای من است
مرا بزن به مرامت قسم سزای من است

دلت شکسته از این بنده نمک نشناس
دلت شکسته دلیلش فقط خطای من است

بدی من که به دردت نمیخورد اما
تو خوبیت همه جوره گره گشای من است

فدای رحمت و مهمان نوازیت که فقط
عنایتت سبب این برو بیای من است

هر آنکه گفت بگو مونس و پناهت کیست
همیشه گفته ام آن مهربان خدای من است

تمام حاجتم این ماه دیدن نجف است
نجف مکان علی و شاه و مقتدای من است

دلم هوای نجف کرده یا علی مددی
دلیل اشک سر سفره وقت افطارم
لبان تشنه ارباب با وفای من است

نجات چیست رسیدن به کشتی ارباب
حسین راه نجات است و ناخدای من است

که گفته روزی من نیست دیدن حرمش
به دست دختر او رزق کربلای من است

فدای اشک رقیه که با پدر میگفت
چه خوب شد که سرت سهم گریه های من است

گرسنه مانده ام اما غذا نمیخواهم
چرا که کنج خرابه کتک غذای من است

گذری نیست در این باغ که دیوار نشد

گذری نیست در این باغ که دیوار نشد
کلبه ای نیست در این دشت که آوار نشد

سینه تنگ من از دوده اندوه پر است
غصه ای در دلم اینگونه تلنبار نشد

آخر و عاقبت دوری یوسف کوری است
بی جهت دیده یعقوب نبی تار نشد

سعی کردم که دلم را بخری سود نداشت
بخت با ظرف ترک خورده من بار نداشت

گیر افتادم از دست گناهان خودم
هیچ کس مثل من اینقدر گرفتار نشد

شغل اجدادی من گریه بر اجداد شماست
چشمم از داغ تو یک ثانیه بی کار نشد

در سرم عطر شبستان نجف پیچیده
هیچ صحنی حرم حیدر کرار نشد

لب به انگور ضریحش نزنم میمیرم
خواستم ترک شود عادتم انگار نشد

قبل مردن برسانید مرا پیش حسین
تا نگویند که او لایق دیدار نشد

حاج منصور ارضی

وَ جَمَعْتَ بَینِی وَ بَینَ أَهْلِ بَلاَئِك

فَلَئِنْ صَیرْتَنِی لِلْعُقُوبَاتِ مَعَ أَعْدَائِك وَ جَمَعْتَ بَینِی وَ بَینَ أَهْلِ بَلاَئِك *ما رو کنار قاتل های امام حسین جا نده. درد آور اینه: همه چیزُ بردن .. بدن پاره پاره‌ست .. این نامرد دیر رسید دید هیچی پیدا نمیکنه غنیمت ببره .. یه وقت برق انگشتر به چشمش خورد .. کاری کرد صدای گریه زهرا بلند شد .. خدا لعنتت کنه ساربان .. هرچه کرد انگشتر تو دست گیر کرده بود .. نانجیب یه خنجر شکسته آورد .. انگشتُ که برید انگشتر رو درآورد .. ای حسین .. بی جهت نبود امام چهارم بدن رو که داخل بوریا چید یه وقت دیدن دورِ گودال داره میگرده .. آقاجان چیزی گم کردی؟!.. گفت آری .. هنوز عضوی از بدنِ بابام تو این بیابانِ پیدا نکردم .. یه وقت دیدن یه انگشت بریده رو آورد به بدن ملحق کرد .. خاک ها رو به بدن ریخت .. یه نگاهی به ما کن .. ای حسین ..

برادر جان سلیمان زمانی
چرا انگشت و انگشتر نداری

چرا بر تن برادر سر نداری
بمیرم من مگر مادر نداری

مناجات

مَا هَكذَا الظَّنُّ بِك وَ لاأُخْبِرْنَا بِفَضْلِك عَنْك *همه با هم، این صدامون روزی میرسه که دیگه در نمیاد .. حالا که زنده هستیم بگیم :* یا كرِیمُ یا رَبِ ..

سیر و سلکوکی که علمای ما قدیم داشتن، گاه وقتی شبها به قبرستان می رفتن، گاهی هم یه مدتی اونجا می موندن. میگه داشتم حدیث نفس میکردم یه وقت دیدم دو سه نفر یه جنازه ای رو دارن میارن .. نیمه شب، جنازه!! میگه اومدم به مقدار جلوتر دیدم پیرِ زنی عصازنان گریه میکنه میگه خدایا ببخشش .. اومدم جلو سلام کردم، تسلیت گفتم .. گفتم چرا نیمه شب آوردیش؟! نشست رو خاکا گفت این بچه‌ی منه تو محله بد نام ترین آدمه، همه از دستش عاجز بودن .. منم اذیت میکرد .. یه روز دیدم تب کرده نگاهش کردم یه نگاهی به من کرد، گفت مادر میدونم اذیتت کردم.. میدونم محله از دستم ناراحته .. اما مادر من آخرای عمرم هست .. من میمیرم یه خواهشی از تو دارم .. مادر وقتی من مُردم؛ این لباس منو در بیار نیمه برهنه، این ریسمان رو تهیه کردم به پاهام ببند تو این صحن حیاط بدنمُ رو زمین بکش .. بگو خدایا گنهکارت رو برات آوردم .. بندۀ فراریت رو آوردم .. شیخ نجم الدین این بچه دق کرد و مُرد .. بعد از ساعتی که گریه کردم گفتم حرفش رو گوش کنم .. اومدم ریسمان بستم به پاهاش، یه ذره کشیدم یه وقت دیدم یه ندایی اومد پیرزن بندۀ ما رو رها کن .. شیخ نجم الدین یه وصیت دیگه هم کرد گفت یه کاری کن کفن و دفن من شب باشه همسایه ها نفهمن .. شاید بیان بی احترامی کنن .. به خاطره همین نیمه شب آوردم دفنش کنم .. بچه ها تا دیر نشده بیاییم با خدا آشتی کنیم ..

همۀ آرزویم یک سحرِ کرب و بلاست

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُك سُؤَالَ خَاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خَاشِعٍ أَنْ تُسَامِحَنِی وَ تَرْحَمَنِی وَ تَجْعَلَنِی بِقِسْمِك رَاضِیاً قَانِعاً

همۀ آرزویم یک سحرِ کرب و بلاست
شب جمعه حـرم یـار تماشا دارد
مادری دست به پـهلو پـسری پـاره گلو
گـریـه ها لحظۀ دیـدار تماشا دارد

وَ فِی جَمِیعِ الْأَحْوَالِ مُتَوَاضِعاً اَللَّهُمَّ وَ أَسْأَلُك سُؤَالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فَاقَتُهُ وَ أَنْزَلَ بِك عِنْدَ الشَّدَائِدِ حَاجَتَهُ وَ عَظُمَ فِیمَا عِنْدَك رَغْبَتُهُ

ما فقط از راهِ روضه میتونیم مسیری باز کنیم که مارو راه بدن ..

هرکس رسید نیزۀ خود را شکست و رفت
یک استخوان ز سینۀ آقا شکست و رفت
یک عده بر تمام تنش سنگ می زدند
یک عده بر لباسِ تنش چنگ می زدند

یه وقت دیدن از دور یکی داره عصا زنان میاد .. گفتن بهش احترام بزارید این پیرمرد بتونه به ثوابش برسه، با عصا میزد برید کنار منم فیض ببرم .. چنان عصا رو زد به بدنِ ابی‌عبدالله
در آن میانه حرمتِ آئینه ها شکست
وقتی که شمر آمد وبر سینه اش نشست
از دستِ او محاسنِ جدم رها نشد
هرچه کشید خنجرِ خود، سر جدا نشدن

ما را خریدی و جز، خیرت عطا نکردی

ما را خریدی و جز، خیرت عطا نکردی
عمریست خوب و بد را، از هم سوا نکردی

صد بار دیده ای که، با دیگران نشستیم
تو سفرۀ خودت را، از ما جدا نکردی

گفتند افتضاح است، پرونده‌ای که دارم
از بس بزرگواری، تو اعتنا نکردی

بی آبروتر از من، در بین جمعیت نیست
هر جا خجالتم را، دیدی صدا نکردی

نگذاشتی گناهِ من را، دیگران بفهمند
گفتی بیا دوباره، خیلی خطا نکردی!!

چون که قدیم‌الاحسان، ذکرِ حسینِ زهراست
گفتم مرا ببخشی، چون و چرا نکردی

خدایا به حق سه ساله حسین منو امشب ببخش، نمی‌دونم چرا شعر به این سمت رفت

بابا مگر نگفتم، وقتی بیا که خوبم!
فکری برای دردِ، این دست و پا نکردی ..

اجازه بدید زبان حال بگم: تا سر رو وارد خرابه کردن میخواست ادب کنه از جا بلند شد، هی میخورد زمین .. آخه پاهاش همه آسیب دیده بوده .. دیگه همون نشسته نشسته اومد سر رو به دامن گرفت صدا زد :

بالانشین! خرابه، جای سر شما نیست
چیزی ندارم اینجا، فکرِ مرا نکردی ..

در چهرۀ پر از خون، یک‌بوسه سهم من نیست؟!
کم با سرِ شکسته، حاجت روا نکردی ..

هر کی دختر داره میدونه، تا وارد خونه میشه، این دختر میاد، دست دور گردن باباش می ندازه

کو گردنت که دورش، حلقه شود دو دستم
حق مرا عزیزم، دیدی ادا نکردی ...

ربنا ربنا ، تو خدای منی

ربنا ربنا ، تو خدای منی

ای حدیث وفا ، همنوای منی

من کیم مولا ، عبد گمراهم

لا تقنطوا من، رحمة اللهم

یا کریم العفو ، یا کریم العفو


ای صفای دلم ، آشنای دلم

ای سپهر عطا ، ای خدای دلم

من بدم اما بنده ام مولا

از گناهانم شرمنده ام مولا

یا کریم العفو ، یا کریم العفو


من سراپا غمم ، تو نشاطم بده

تو جواز عبور ، از صراطم بده

ای خدا می دانم که نامردم

وای اگر دور از فاطمه گردم

یا کریم العفو ، یا کریم العفو


بنده ی فراری ، به سویت آمده

با سرشک جاری ، به کویت آمده

این اشکم این ناله و این آهم

می شور در خانه دهی راهم

یا کریم العفو ، یا کریم العفو


امشب ای بهترین ، آمدم آمدم

ای به خوبی قرین ، آمدم آمدم

نا امیدم تو پر امیدم کن

نزد اربابم رو سپیدم کن

یا کریم العفو ، یا کریم العفو


کی روم نینوا ، کی رسم خیمه ها

قسمتم کن خدا ، مدینه کربلا

این دل تنگم عقده ها دارد

به خدا میل کربلا دارد

یا حسین مولا یا حسین مولا

حاج منصور ارضی

شروع دعا

اَسْتَغْفِرُاللَّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ ذُوالجَلالِ وَ الإِكْرامِ وَ اَتُوبُ إِلَیْهِ

بازم سفرۀ دعایِ کمیلِ ، عاجزانه امشب از درِ خانه ات عرض می کنیم ، من همونم ... اَ نَا هَارِبٌ مِنْکَ إِلَیْکَ بازم عبدِ فراری اومده درِ خونه ...

تا خودتُ اینجوری معرفی می کنی بلافاصله ندا میاد منم همون خدایِ غفورُ رحیم ... که صدایِ بنده اش رو دوست داره ... حالا که داری صدایِ ههمون رو میشنوی مثلِ همیشه دستِ گداییم رو بالا میبرم ، فریاد میزنم الهی العَفو

عَظُمَ بَلاَئِی وَ أَفْرَطَ بِی سُوءُ حَالِی

من گرفتارِ دلِ بیمارمُ حالم بد است

تو پرستاری و با بیمار خوبی می کنی

آمدم، امشب به من حالِ مناجاتی دهَی

من شنیدم با دِل بیمار خوبی می کنی

من هم بیمار گناهم، تو منو نشوندی اینجا، گفتی این رفیق منه، امشب می خوام با من حرف بزنه

یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ

من شنیدم صبحِ محشر از میان خلق با

گریه کن هایِ در و دیوار خوبی می کنی

پیامبر فرمود: يَا سَلْمَانُ حُبُّ فَاطِمَةَ يَنْفَعُ فِي مِائَةِ مَوْطِنٍ أَيْسَرُ تِلْكَ الْمَوَاطِنِ الْمَوْتُ وَ الْقَبْرُ

ای سلمان محبت دخترم فاطمه در صد جا به داد آدم می رسه، آسونترین اونها موقع جون دادنه ... موقعی یه که آدم رو داخل قبر می زارن، الله اکبر، من فرشی به قبرم با عمل صالح نفرستادم. تنها امیدم شما هستید.