ولادت حضرت زینب و گریز به روضه علی اصغر
ای آفتاب روشن شبهای کربلا
ای زینب مدینه و زهرای کربلا
گفتیم آسمانی و دیدیم برتری
گفتیم آفتابی و دیدیم بهتری
گفتیم دختر اسد الله غالبی
ایام کوفه آمد و دیدیم حیدری
تو از زمان کودکیت تا بزرگیت
شیواترین مفسر الله اکبری
قنداقه رو دادن به پیامبر صلی الله، ایشون فرمود: این دختر خیلی تو زندگی سختی می کشه. سپس فرمود:
مَن بَكي عَلي مُصابِ هذِهِ البِنتِ (زَينَبَ بَنتِ عَلِيّ عليها السلام) كانَ كَمَن بَكي عَلي أخَوَيهَا الحَسَنِ و الحُسَينِ عليهما السلام
هر كس بر مصيبتهاي اين دختر (زينب عليها السلام) بگريد ، همانند كسي است كه بر برادرانش ، حسن و حسين عليهما السلام ، گريسته باشد.
سپس قنداقه رو به هر کسی دادن چشم باز نکرد و آروم نشد، تا اینکه قنداقه رو به امام حسین علیه السلام دادن. اما کربلایی ها، یه قنداقه ای هم روز عاشورا دادن به آقا تا آرومش کنه اما فَذُبِحَ الطِّفلُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ از گوش تا گوش این کودک بریده شد.
آقا بی تابی می کرد و خون های گلوی اصغر رو به سمت آسمان می پاشید. امام باقر علیه السلام فرمود حتی یک قطره خون هم به زمین برنگشت. بعد ندا اومد:
دَعهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ.
« ای حسین، او را وا گذار كه در بهشت او را شير مى دهند»
اینکه اندازه ی تیر است تمام بدنش
پیر شد کودک شش ماهه ام از درد عطش
همه دیدند که قنداغه ی او شد کفنش
علی جان، برو به آفتاب سر نیزه عادت کن